عطار (غزلیات)/تو را در ره خراباتی خراب است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (تو را در ره خراباتی خراب است) از عطار |
' |
| تو را در ره خراباتی خراب است | گر آنجا خانهای گیری صواب است | |
| بگیر آن خانه تا ظاهر ببینی | که خلق عالم و عالم سراب است | |
| در آن خانه تو را یکسان نماید | جهانی گر پر آتش گر پر آب است | |
| خراباتی است بیرون از دو عالم | دو عالم در بر آن همچو خواب است | |
| ببین کز بوی درد آن خرابات | فلک را روز و شب چندین شتاب است | |
| به آسانی نیابی سر این کار | که کاری سخن و سری تنک یاب است | |
| به عقل این راه مسپر کاندرین راه | جهانی عقل چون خر در خلاب است | |
| مثال تو درین کنج خرابات | مثال سایهای در آفتاب است | |
| چگونه شرح آن گویم که جانم | ز عشق این سخن مست و خراب است | |
| اگر پرسی ز سر این سالی | چه گویم من که خاموشی جواب است | |
| برای جست و جوی این حقیقت | هزاران حلق در دام طناب است | |
| ز درد این سخن پیران ره را | محاسنها به خون دل خضاب است | |
| جوانمردان دین را زین مصیبت | جگرها تشنه و دلها کباب است | |
| ز شرح این سخن وز خجلت خویش | دل عطار در صد اضطراب است |