عطار (غزلیات)/تو بلندی عظیم و من پستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (تو بلندی عظیم و من پستم) از عطار |
' |
| تو بلندی عظیم و من پستم | چکنم تا به تو رسد دستم | |
| تا که سر زیر پای تو ننهم | نرسم بر چنان که خود هستم | |
| تا چنین هستیی حجابم بود | آن ز من بود رخت بربستم | |
| چون ز هستی خویش نیست شدم | لاجرم یا نه نیست یا هستم | |
| گرچه وصل تو نیست یک نفسم | اشتیاق تو هست پیوستم | |
| خود تو دانی کز اشتیاق تو بود | در دو عالم به هرچه پیوستم | |
| دوش عشقت درآمد از در دل | من ز غیرت ز پای ننشستم | |
| گفت بنشین و جام و جم در ده | تا ز جام جمت کنی مستم | |
| گفتمش جام جام به دستم بود | طفل بودم ز جهل بشکستم | |
| گفت اگر جام جم شکست تورا | دیگری به از آنت بفرستم | |
| سخت درمانده بودم و عاجز | چون شنیدم من این سخن رستم | |
| آفتابی برآمد از جانم | من ز هر دو جهان برون جستم | |
| از بلندی که جان من بر شد | عرش و کرسی به جمله شد پستم | |
| چون شوم من ورای هر دو جهان | ماه و ماهی فتاد در شستم | |
| عمر عطار شد هزاران قرن | چند گویی ز پنجه و شستم |