عطار (غزلیات)/تا دیدهام رخ تو کم جان گرفتهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (تا دیدهام رخ تو کم جان گرفتهام) از عطار |
' |
| تا دیدهام رخ تو کم جان گرفتهام | اما هزار جان عوض آن گرفتهام | |
| چون ز لبت نبود مرا روی یک شکر | ای بس که پشت دست به دندان گرفتهام | |
| تا آب زندگانی تو دیدهام ز دور | دور از رخ تو مرگ خود آسان گرفتهام | |
| چون توشهی وصال توام دست می نداد | در پا فتاده گوشهی هجران گرفتهام | |
| چون بر کمان ابروی تو تیر دیدهام | گر خواست وگرنه کم جان گرفتهام | |
| آوازهی لب تو ز خلقی شنیدهام | زان تشنه راه چشمهی حیوان گرفتهام | |
| آن راه چشمه در ظلمات دو زلف توست | یارب رهی چه دور و پریشان گرفتهام | |
| چون خشکسال وصل تو در کون دیدهام | از ابر چشم عادت طوفان گرفتهام | |
| گرچه ز چشم خاست مرا عشق تو چو اشک | این جرم نیز بر دل بریان گرفتهام | |
| برهم دریده پرده ز تر دامنی چشم | کو را به دست ابر گریبان گرفتهام | |
| گفتی که من به کار تو سر تیز میکنم | کین پر دلی ز زلف زرهسان گرفتهام | |
| خونی گشاد از همه سر تیزی توام | وین تجربه ز ناوک مژگان گرفتهام | |
| چون تو ز ناز و کبر نگنجی به شهر در | من شهر ترک گفته بیابان گرفتهام | |
| عطار تا که از تو چو یوسف جدا افتاد | یعقوبوار کلبهی احزان گرفتهام |