عطار (غزلیات)/تا تو خود را خوارتر از جملهی عالم نباشی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (تا تو خود را خوارتر از جملهی عالم نباشی) از عطار |
' |
| تا تو خود را خوارتر از جملهی عالم نباشی | در حریم وصل جانان یک نفس محرم نباشی | |
| عشق جانان عالمی آمد که مویی در نگنجد | تا طلاق خود نگویی مرد آن عالم نباشی | |
| گر همه جایی رسیدی کی رسی هرگز به جایی | تا تو اندر هرچه هستی اندر آن محکم نباشی | |
| گر نشان راه میخواهی نشان راه اینک | کاندرین ره تا ابد در بند موج و دم نباشی | |
| گر تو مرد راه عشقی ذرهای باشی به صورت | لیکن از راه صفت از هر دو عالم کم نباشی | |
| گر برانندت به خواری زین سبب غمگین نگردی | ور بخوانندت به خواهش زین قبل خرم نباشی | |
| گر بهشت عدن بفروشی به یک گندم چون آدم | هم تو از جو کمتر ارزی هم تو از آدم نباشی | |
| یکدم است آن دم که آن دم آدم آمد از حقیقت | مرتد دین باشی ار تو محرم آن دم نباشی | |
| ذره در سایه نباشد تا نباشی تو در آن دم | هم بمانی هم نمانی هم تو باشی هم نباشی | |
| کی نوازی پردهی عشاق چون عطار عاشق | تا تو زیر پردهی این غم چو زیر و بم نباشی |