عطار (غزلیات)/ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده) از عطار |
' |
| ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده | با سایه خو گرفته وز آفتاب مانده | |
| تا چند باشی آخر از حرص نفس کافر | ایمان به باد داده در خورد و خواب مانده | |
| اندیشه کن تو روزی کین خفتگان ره را | گه در حجاب بینی گه در عذاب مانده | |
| آنجا که نقدها را ناقد عیار خواهد | مردان مرد بینی در اضطراب مانده | |
| وانجا که باز خواهند از جان و دل نشانی | هم دل سیاه بینی هم جان خراب مانده | |
| وانجا که عاشقان را از صدق باز پرسند | بس عاشق مجازی کاندر جواب مانده | |
| ای اوفتاده از ره بگشای چشم و بنگر | پیران راهبین را سر در طناب مانده | |
| عیسی پاکرو را از سوزنی شکسته | حیران میان این ره چون در خلاب مانده | |
| ترسم که هیچ عاشق پیشان ره نبیند | وان ماهرخ بماند اندر نقاب مانده | |
| در بحر عشق دری است از چشم خلق پنهان | ما جمله غرقه گشته وان در درآب مانده | |
| بر آتش محبت از شرح این عجایب | عطار را دل و جان در تف و تاب مانده |