عطار (غزلیات)/ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل) از عطار |
' |
| ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل | خورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل | |
| هر تابش مهت را مهری هزار در سر | هر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل | |
| ماهی در درجت هر یک چو روز روشن | ماهی که دید او را سی و دو روز حاصل | |
| روی تو بود روزی خطت گرفت نیمی | ملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل | |
| ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود را | کردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل | |
| وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم | زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل | |
| پرده دریدن تو پیوند کی پذیرد | عطار را گر آید صد پرده دوز حاصل |