عطار (غزلیات)/ای زلف تو دام ماه افکنده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای زلف تو دام ماه افکنده) از عطار |
' |
| ای زلف تو دام ماه افکنده | ره بینان را ز راه افکنده | |
| زهاد زمانه را سر زلفت | در معرض صد گناه افکنده | |
| دل پیش رخت به جان کمر بسته | جان پیش لبت کلاه افکنده | |
| عشق لب لعل تو هزار آتش | در جان گدا و شاه افکنده | |
| خط تو کزوست خون جان من | در دیدهی عقل کاه افکنده | |
| در یک ساعت هزار آتش را | رویت به خط سیاه افکنده | |
| تو یوسف عالم و زنخدانت | دل برده و جان به چاه افکنده | |
| تو خسرو دلبران و روی تو | صد مشعله در سپاه افکنده | |
| دل در سر زلف دلربای تو | باری است به جایگاه افکنده | |
| عطار چو شاهی رخت دیده | رخ طرح نهاده شاه افکنده |