عطار (غزلیات)/ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم) از عطار |
' |
| ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم | تا جان و جهانی را شیدا نکنی دانم | |
| پشت من یکتا دل از زلف دوتا کردی | و آن زلف دوتا هرگز یکتا نکنی دانم | |
| گر جور کنی ور نی تا کار تو میماند | زین شیوه بسی افتد عمدا نکنی دانم | |
| در غارت جان و دل در زلف و لبت بازی | زیرا که چنین کاری تنها نکنی دانم | |
| چون عاشق غمکش را در خاک کنی پنهان | بر خویش نظر آری پیدا نکنی دانم | |
| گفتی کنم از بوسی روزی دهنت شیرین | این خود به زبان گویی اما نکنی دانم | |
| اندر عوض بوسی گر جان و تنم بردی | تا عاشق سودایی رسوا نکنی دانم | |
| گفتی که شبی با تو دستی کنم اندر کش | یارب چه دروغ است این با ما نکنی دانم | |
| گفتی که جفا کردم در حق تو ای عطار | آخر همه کس داند کانها نکنی دانم |