عطار (غزلیات)/ای بوس تو اصل هر شماری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای بوس تو اصل هر شماری) از عطار |
' |
| ای بوس تو اصل هر شماری | چشم سیهت سفید کاری | |
| زلف تو ز حلقه درشکستی | ماه تو ز مشک در غباری | |
| از زلف تو مشک وام کرده | باد سحری به هر بهاری | |
| روی تو که شمع نه سپهر است | از هشت بهشت یادگاری | |
| هرگز نکشید هیچ نقاش | چون صورت روی تو نگاری | |
| سرسبزتر از خط تو ایام | گل را ننهاد هیچ خاری | |
| شد آب روان ز چشمهی چشم | چون خط تو دید سبزهزاری | |
| میخواستم از لب تو بوسی | گفتی که همی دهم قراری | |
| گفتم که قرار چیست گفتی | هر بوسی را کنی نثاری | |
| جانی بستان بهای بوسی | یا دست ز جان بدار باری | |
| چون هست زکات بر تو واجب | یک بوسه ببخش از هزاری | |
| گر بوسه بسی نگاه داری | هرگز ناید به هیچ کاری | |
| گفتی به شمار بوسه بستان | کی کار مرا بود شماری | |
| چون خوزستان لب تو دارد | کی بوس تو را بود کناری | |
| خود بی جگری نیافت عطار | از لعل تو بوسه هیچ باری |