عطار (غزلیات)/ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا) از عطار |
' |
| ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا | من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا | |
| جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر | چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا | |
| ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک | نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا | |
| گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق | پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا | |
| گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم | تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا | |
| چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیست | دردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا | |
| جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو | جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا |