عطار (غزلیات)/ای برده به زلف کفر و دینم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای برده به زلف کفر و دینم) از عطار |
' |
| ای برده به زلف کفر و دینم | وز غمزه نشسته در کمینم | |
| سرگشته و سوکوار از آنم | شوریده و خسته دل ازینم | |
| تا دایره وار کرد زلفت | بر نقطهی خون نگر چنینم | |
| از بس که زنم دو دست بر سر | آید به فغان دو آستینم | |
| گه دست گشاده به آسمانم | گه روی نهاده بر زمینم | |
| با این همه جور کز تو دارم | بی نور رخت جهان نبینم | |
| بر باد مده مرا که ناگه | در تو رسد آه آتشینم | |
| عطار شدم ز بوی زلفت | ای زلف تو مشک راستینم |