عطار (غزلیات)/ای از همه بیش و از همه پیش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای از همه بیش و از همه پیش) از عطار |
' |
| ای از همه بیش و از همه پیش | از خود همه دیده وز همه خویش | |
| در ششدر خاک و خون فتاده | در وصف تو عقل حکمت اندیش | |
| در عالم عشق عاشقان را | قربان شدن است در رهت کیش | |
| هر دم که زنند عاشقانت | بی یاد تو در دهن شود نیش | |
| درویش که لاف معرفت زد | از عجز نبود آن سخن پیش | |
| در هر دو جهان ز خجلت تو | زآن است سیاهروی درویش | |
| چون فقر سرای عاشقان است | عاشق شو و از وجود مندیش | |
| در عشق وجودت ار عدم شد | دولت نبود تو را ازین بیش | |
| عطار ز عشق او فنا شو | تا باز رهی ازین دل ریش |