عطار (غزلیات)/اگر درمان کنم امکان ندارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (اگر درمان کنم امکان ندارد) از عطار |
' |
| اگر درمان کنم امکان ندارد | که درد عشق تو درمان ندارد | |
| ز بحر عشق تو موجی نخیزد | که در هر قطره صد طوفان ندارد | |
| غمت را پاکبازی میبباید | که صد جان بخشد و یک جان ندارد | |
| به حسن رای خویش اندیشه کردم | به حسن روی تو امکان ندارد | |
| فروگیرد جهان خورشید رویت | اگر زلف تواش پنهان ندارد | |
| فلک گر صوفییی پیروزهپوش است | ولی این هست او را کان ندارد | |
| اگرچه در جهان خورشید رویش | به زیبایی خود تاوان ندارد | |
| چو نتواند که چون روی تو باشد | بگو تا خویش سرگردان ندارد | |
| چو طوطی خط تو بر دهانت | کسی بر نقطه صد برهان ندارد | |
| سر زلف تو چون گیرم که بی تو | غمم چون زلف تو پایان ندارد | |
| لبت خونم چرا ریزد به دندان | اگر بر من به خون دندان ندارد | |
| فرید امروز خوش خوانتر ز خطت | خطی سرسبز در دیوان ندارد |