عطار (غزلیات)/اگر تو عاشقی معشوق دور است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (اگر تو عاشقی معشوق دور است) از عطار |
' |
| اگر تو عاشقی معشوق دور است | وگر تو زاهدی مطلوب حور است | |
| ره عاشق خراب اندر خراب است | ره زاهد غرور اندر غرور است | |
| دل زاهد همیشه در خیال است | دل عاشق همیشه در حضور است | |
| نصیب زاهدان اظهار راه است | نصیب عاشقان دایم حضور است | |
| جهانی کان جهان عاشقان است | جهانی ماورای نار و نور است | |
| درون عاشقان صحرای عشق است | که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است | |
| در آن صحرا نهاده تخت معشوق | به گرد تخت دایم جشن و سور است | |
| همه دلها چو گلهای شکفته است | همه جانها چو صفهای طیور است | |
| سراینده همه مرغان به صد لحن | که در هر لحن صد سور و سرور است | |
| ازان کم میرسد هرجان بدین جشن | که ره بس دور و جانان بس غیور است | |
| طریق تو اگر این جشن خواهی | ز جشن عقل و جان و دل عبور است | |
| اگر آنجا رسی بینی وگرنه | دلت دایم ازین پاسخ نفور است | |
| خردمندا مکن عطار را عیب | اگر زین شوق جانش ناصبور است |