عطار (غزلیات)/الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری) از عطار |
' |
| الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری | الحذر گر ذرهای در عشق او انکار داری | |
| کی توانی دید روی گل که همچون خار گشتی | گر زمانی خلوتی داری میان خار داری | |
| تا تو از توی و توی خود برون آیی بهکلی | عمر بگذشت و تو در هر توی عمری کار داری | |
| همچو پروانه سر افشان گر وصال شمع خواهی | همچو خرقه سر درافکن گر سر اسرار داری | |
| در گذر از کعبه و خمار گر تو مرد عشقی | زانکه تو ره ماورای کعبه و خمار داری | |
| در درون صومعه معیار داری هیچ نبود | در خرابات آی تا حاصل کنی معیار داری | |
| گرچه اندر صومعه از رهبران خرقه پوشی | لیکن اندر میکده زین گمرهی زنار داری | |
| تا قدم در زهد داری احولی در غیر بینی | غیر بینی میکنی اکنون سر اغیار داری | |
| دل همی بیند که در هر ذرهای رویی است او را | در نگر ای کوردل گر دیدهی دیدار داری | |
| ماهرویا من ندارم در دو عالم جز تو کس را | تو چو من در هر حوالی عاشق بسیار داری | |
| عاشقان چون ذره بسیارند و تو چون آفتابی | میتوانی گر به لطفی جمله را تیمار داری | |
| دل به نسیه دادم از دست و ز پای افتادم از غم | نقد صد جان یابم اگر یک دم سر عطار داری |