عطار (غزلیات)/از می عشق تو چنان مستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (از می عشق تو چنان مستم) از عطار |
' |
| از می عشق تو چنان مستم | که ندانم که نیست یا هستم | |
| آتش عشق چون درآمد تنگ | من ز خود رستم و درو جستم | |
| لاجرم هست نیستم، هیچم | لاجرم عاقلی نیم، مستم | |
| چند گویم ز خود که در ره عشق | جرعهای خوردم و ز خود رستم | |
| ننگ من از من است بی من من | بر پریدم به دوست پیوستم | |
| ساقیا درد درد در ده زود | که به یک درد توبه بشکستم | |
| باز، خمخانه برگشادم در | باز، زنار بر میان بستم | |
| هرچه کردم به عمرهای دراز | زان همه حسرت است در دستم | |
| ترک عطار گفتم و بی او | دیده پر خون به گوشه بنشستم |