عطار (غزلیات)/از عشق در اندرون جانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (از عشق در اندرون جانم) از عطار |
' |
| از عشق در اندرون جانم | دردی است که مرهمی ندانم | |
| بی روی کسی که کس ندید است | خونابه گرفت دیدگانم | |
| از بس که نشان از بجستم | نه نام بماند و نه نشانم | |
| گویند که صبر کن ولیکن | چون صبر نماند چون توانم | |
| جانا چو تو از جهان برونی | جان گیر و برون بر از جهانم | |
| زین مظلم جای خانهی دیو | برسان به بقای جاودانم | |
| بی تو نفسی به هر دو عالم | زنده بنمانم ار بمانم | |
| تا عشق تو در نوشت لوحم | مانند قلم به سر دوانم | |
| عطار به صبر تن فرو ده | تا علم یقین شود عیانم |