عطار (غزلیات)/از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهام) از عطار |
' |
| از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهام | شادی فکندهام غم بر غم گزیدهام | |
| شادی به روی غم که غمم غمگسار گشت | کم غم چو روی شادی عالم بدیدهام | |
| گر نیز شادی است درین آشیان غم | من شادیی ندیدهام اما شنیدهام | |
| کس را مباد با من و با درد من رجوع | زیرا که درد عشق مسلم خریدهام | |
| تا کی ز درد عشق زنم لاف چون ز نفس | دایم به دل رمیده به تن آرمیدهام | |
| هرگز دمی نیافتهام هیچ فرصتی | چندانکه با سگان طبیعت چخیدهام | |
| گرچه قدم نداشتهام در مقام عدل | باری ز اهل ظلم قدم در کشیدهام | |
| در گوشهای نشسته بسی خون بخوردهام | بر جایگه فسرده بسی ره بریدهام | |
| عمرم گذشت در بچه طبعی و من هنوز | از حرص و آز چون بچهی نا رسیدهام | |
| هر روز در خزانهی عطار کمتر است | دری که از سفینهی دانش گزیدهام |