عطار (غزلیات)/آن را که نیست در دل ازین سر سکینهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (آن را که نیست در دل ازین سر سکینهای) از عطار |
' |
| آن را که نیست در دل ازین سر سکینهای | نبود کم از کم و بود از کم کمینهای | |
| خواهی که از قرینه بدانی که عشق چیست | ناخورده می ز عشق ندانی قرینهای | |
| در دار ملک عشق خلیفه کسی بود | کو را بود ز در حقیقت خزینهای | |
| مرغی است جان عاشق و چندانش حوصله | کز هر دو کون لایق او نیست چینهای | |
| شهبیت سر عشق که مطلوب جمله اوست | بیتی است بس عجب مطلب از سفینهای | |
| عمری ز عرش و فرش طلب کردی این حدیث | چل روز نیز واطلب از قعر سینهای | |
| در عشق اگر سکینه پدید آیدت نکوست | لیکن به زهد هیچ نیرزد سکینهای | |
| طوفان عشق چون ز پس و پیش در رسد | جز در درون سینه نیابی سفینهای | |
| ای ساقی امشب از سر این جمع برمخیز | هر لحظه پر کن از می دوشین قنینهای | |
| چندان شراب ده تو که با منکر و مقر | در سینهای نه مهر بماند نه کینهای | |
| بشکن پیاله بر در زهاد تا مگر | در پای زاهدی شکند آبگینهای | |
| عطار در بقای حق و در فنای خود | چون بوسعیدمهنه نیابی مهینهای |