عطار (غزلیات)/آنکه سر دارد کلاهت نرسدش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (آنکه سر دارد کلاهت نرسدش) از عطار |
' |
| آنکه سر دارد کلاهت نرسدش | وانکه پر آب است جاهت نرسدش | |
| هر که پست بارگاه فقر نیست | در بلندی دستگاهت نرسدش | |
| هر که در خود ماند چون گردون بسی | گر نگردد گرد راهت نرسدش | |
| تا نباشد همچو یوسف خواجهای | بندگی در قعر چاهت نرسدش | |
| تا کسی دارد به یک ذره پناه | عرش اگر باشد پناهت نرسدش | |
| عرش اگر کرسی نهد در زیر پای | دست بر زلف سیاهت نرسدش | |
| گرچه سر در عرش ساید آفتاب | پرتو روی چو ماهت نرسدش | |
| نیم ترک چرخ در سر گشت از آنک | بو که بر ترک کلاهت نرسدش | |
| تا کسی نشکست کلی قلب نفس | لاف از خیل و سپاهت نرسدش | |
| تا نسوزد جملهی شب شمع زار | یک نسیم صبحگاهت نرسدش | |
| تا کسی بر سر نگردد چون فلک | طوف گرد بارگاهت نرسدش | |
| تا کسی جان ندهد از درد خمار | می ز لعل عذر خواهت نرسدش | |
| گر نشد عطار یکتا همچو موی | مشک از زلف دو تاهت نرسدش |