عطار (عذر آوردن مرغان)/یک شبی خفاش گفت از هیچ باب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (یک شبی خفاش گفت از هیچ باب) از عطار |
' |
| یک شبی خفاش گفت از هیچ باب | یک دمم چون نیست چشم آفتاب | |
| میشوم عمری به صد بیچارگی | تا بباشم گم درو یک بارگی | |
| چشم بسته میروم در سال و ماه | عاقبت آخر رسم آن جایگاه | |
| تیز چشمی گفت ای مغرور مست | ره ترا تا او هزاران سال هست | |
| بر چو تو سرگشته این ره کی رسد | مور در چه مانده بر مه کی رسد | |
| گفت باکی نیست، میخواهم پرید | تا ازین کارم چه نقش آید پدید | |
| سالها میرفت مست و بی خبر | تا نه قوت ماندش نه بال و پر | |
| عاقبت جان سوخته، تن در گداز | بیپرو بیبال، عاجز مانده باز | |
| چون نمیآمد ز خورشیدش خبر | گفت از خورشید بگذشتم مگر | |
| عاقلی گفتش که تو بس خفتهای | ره نمی بینی که گامی رفتهای | |
| وانگهی گویی کزو بگذشتهام | زان چنان بیبال و پر سرگشتهام | |
| زین سخن خفاش بس ناچیز شد | آنچ ازو آن مانده بود، آن نیز شد | |
| از سر عجزی بسوی آفتاب | کرد حالی از زفان جان خطاب | |
| گفت مرغی یافتی بس دیده ور | پارهای به دورتر بر شو دگر | |
| دیگری پرسید ازو کای رهنمای | چون بود گر امر میآرم بجای | |
| من ندارم با قبول و رد کار | میکنم فرمان او را انتظار | |
| هرچ فرماید به جان فرمان کنم | گر ز فرمان سرکشم تاوان کنم | |
| گفت نیکو کردی ای مرغ این سال | مرد را زین بیشتر نبود کمال | |
| هرک فرمان کرد، از خذلان برست | از همه دشواریی آسان برست | |
| طاعتی بر امر در یک ساعتت | بهتر از بیامر عمری طاعتت | |
| هرک بیفرمان کشد سختی بسی | سگ بود در کوی این کس نه کسی | |
| سگ بسی سختی کشید و زان چه سود | جز زیان نبود چو بر فرمان نبود | |
| وانک بر فرمان کشد سختی دمی | از ثوابش پر برآید عالمی | |
| کار فرمان راست در فرمان گریز | بندهی تو، در تصرف برمخیز |