عطار (عذر آوردن مرغان)/محتسب آن مرد را میزد به زور
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (محتسب آن مرد را میزد به زور) از عطار |
' |
| محتسب آن مرد را میزد به زور | مست گفت ای محتسب کم کن تو شور | |
| زانک کز نام حرام این جایگاه | مستی آوردی و افکندی ز راه | |
| بودیی تو مستتر از من بسی | لیک آن مستی نمیبیند کسی | |
| در جفای من مرو زین بیش نیز | داد بستان اندکی از خویش نیز | |
| دیگری گفتش که ای سرهنگ راه | زو چه خواهم گر رسم آن جایگاه | |
| چون شود بر من جهان روشن ازو | میندانم تا چه خواهم من ازو | |
| از نکوتر چیز اگر آگاهمی | چون رسیدم من بدو، آن خواهمی | |
| گفت ای جاهل نهای آگاه ازو | زو که چیزی خواهد، او را خواه ازو | |
| مرد را درخواست آگاهی بهست | کو زهر چیزی که میخواهی به است | |
| در همه عالم گر آگاهی ازو | زو چه به دانی که آن خواهی ازو | |
| هرک در خلوت سرای او شود | ذره ذره آشنای او شود | |
| هرک بویی یافت از خاک درش | کی بر شوت بازگردد از درش |