عطار (عذر آوردن مرغان)/صوفیی را گفت مردی نامدار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (صوفیی را گفت مردی نامدار) از عطار |
' |
| صوفیی را گفت مردی نامدار | کای اخی چون میگذاری روزگار | |
| گفت من در گلخنیام مانده | خشک لب ، تر دامنیام مانده | |
| گردهی نشکستم اندر گلخنم | تا که نشکستند آنجا گردنم | |
| گر تو در عالم خوشی جویی دمی | خفتهی یا باز میگویی همی | |
| گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط | تا رسی مردانه زان سوی صراط | |
| خوش دلی در کوی عالم روی نیست | زانک رسم خوش دلی یک موی نیست | |
| نفس هست اینجا که چون آتش بود | در زمانه کو دلی تا خوش بود | |
| گر چو پرگاری بگردی در جهان | دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان |