عطار (عذر آوردن مرغان)/داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی) از عطار |
' |
| داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی | غرقه شد در آب دریا ناگهی | |
| دیدش از خشکی مگر مردی سره | گفت از سر برفکن آن تو بره | |
| گفت نیست آن تو به ره، ریش منست | نیست خود این ریش، تشویش منست | |
| گفت احسنت اینت ریش و اینت کار | تو فروده اینت خواهد کشت زار | |
| ای چو بز از ریش خود شرمیت نه | برگرفته ریش و آزرمیت نه | |
| تا ترا نفسی و شیطانی بود | در تو فرعونی و هامانی بود | |
| پشم درکش همچو موسی کون را | ریش گیر آنگاه این فرعون را | |
| ریش این فرعون گیر و سخت دار | جنگ ریشاریش کن مردانهوار | |
| پای درنه، ترک ریش خویش گیر | تا کیت زین ریش، ره در پیش گیر | |
| گرچه از ریشت بجز تشویش نیست | یک دمت پروای ریش خویش نیست | |
| در ره دین آن بود فرزانهای | کو ندارد ریش خود را شانهای | |
| خویش را از ریش خود آگه کند | ریش را دستار خوان ره کند | |
| نه بجز خونابه آبی یابد او | نه بجز از دل کبابی یابد او | |
| گر بود گازر، نبیند آفتاب | ور بود دهقان، نیارد میغ آب |