عطار (عذر آوردن مرغان)/داد از خود پیرتر کستان خبر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (داد از خود پیرتر کستان خبر) از عطار |
' |
| داد از خود پیرتر کستان خبر | گفت من دو چیزدارم دوست تر | |
| آن یکی اسبست ابلق گام زن | وین دگر یک نیست جز فرزند من | |
| گر خبر یابم به مرگ این پسر | اسب میبخشم به شکر این خبر | |
| زانک میبینم که هستند این دو چیز | چون دو بت در دیدهی جان عزیز | |
| تا نسوزی و نسازی همچو شمع | دم مزن از پاک بازی پیش جمع | |
| هرک او در پاک بازی دم زند | کار خود تا بنگرد بر هم زند | |
| پاک بازی کو به شهوت نان خورد | هم در آن ساعت قفای آن خورد |