عطار (عذر آوردن مرغان)/آن دو روبه چون به هم هم برشدند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (آن دو روبه چون به هم هم برشدند) از عطار |
' |
| آن دو روبه چون به هم هم برشدند | پس به عشرت جفت یک دیگر شدند | |
| خسروی در دشت شد با یوز و باز | آن دو روبه را ز هم افکند باز | |
| ماده میپرسد ز نر، کی رخنهجوی | ما کجا با هم رسیم، آخر بگوی | |
| گفت اگر ما را بود از عمر بهر | بر دکان پوستین دوزان شهر | |
| دیگری گفتش که ابلیس از غرور | راه بر من میزند وقت حضور | |
| من چو با او برنمیآیم به زور | در دلم از غبن آن افتاد شور | |
| چون کنم کز وی نجاتی باشدم | وز می معنی حیاتی باشدم | |
| گفت تا پیش توست این نفس سگ | از برت ابلیس نگریزد به تگ | |
| عشوهی ابلیس از تلبیس تست | در تو یک یک آرزو ابلیس تست | |
| گر کنی یک آرزوی خود تمام | در تو صد ابلیس زاید والسلام | |
| گلخن دنیا که زندان آمدست | سر به سر اقطاع شیطان آمدست | |
| دست از اقطاع او کوتاه دار | تا نباشد هیچ کس را با تو کار |