عبید زاکانی (غزلیات)/هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم) از عبید زاکانی |
' |
| هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم | صد فتنه برانگیزیم صد کیسه بپردازیم | |
| آن سر که بود در می وان راز که گویدنی | ما مونس آن سریم ما محرم آن رازیم | |
| هر نغمه که پیش آرند ما با همه در شوریم | هر ساز که بنوازند ما با همه در سازیم | |
| زین پیش کسی بودیم و امروز در این کشور | ما جمری بغدادیم ما بکروی شیرازیم | |
| گر حکم کند سلطان کین باده براندازند | او باده براندازد ما بنک براندازیم | |
| آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند | ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم | |
| بر یاد تو هر ساعت مانند عبید اکنون | بزمی دگر افروزیم عیشی دگر آغازیم |