عبید زاکانی (غزلیات)/هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد) از عبید زاکانی |
' |
| هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد | مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد | |
| موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده | در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد | |
| با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد | با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد | |
| گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز | سودای پادشاهی حد گدا نباشد | |
| ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را | عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد |