عبید زاکانی (غزلیات)/دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد) از عبید زاکانی |
' |
| دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد | دیده میدید جمال تو و دل غش میکرد | |
| روی زیبای تو با ماه یکایک میزد | سر گیسوی تو با باد کشاکش میکرد | |
| سنبل زلف تو هرلحظه پریشان میشد | خاطر خستهی عشاق مشوش میکرد | |
| زو هر آن حلقه بر گوشهی مه میافتاد | دل مسکین مرا نعل در آتش میکرد | |
| تیر بر سینهام آن غمزهی فتان میزد | قصد خون دلم آن عارض مهوش میکرد | |
| از خط و خال و بناگوش و لب و چشم و رخت | هر که یک بوسه طمع داشت غلط شش میکرد | |
| پیش نقش رخ تو دیدهی خونریز عبید | صفحهی چهره به خونابه منقش میکرد |