عبید زاکانی (غزلیات)/دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد) از عبید زاکانی |
' |
| دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد | دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد | |
| نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشت | صبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد | |
| شعلهی شوق تو هر لحظه درونم میسوخت | دود سودای توام قصد سویدا میکرد | |
| نه کسی حال من سوخته دل میپرسید | نه کسی درد من خسته مداوا میکرد | |
| پیش سلطان خیال تو مرا غم میکشت | خدمتش تن زده از دور تماشا میکرد | |
| دست برداشته تا وقت سحر خاطر من | از خدا دولت وصل تو تمنا میکرد | |
| هردم از غصهی هجران تو میمرد عبید | باز امید وصال تواش احیا میکرد |