عبید زاکانی (غزلیات)/دلم ز عشق تبرا نمیتواند کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (دلم ز عشق تبرا نمیتواند کرد) از عبید زاکانی |
' |
| دلم ز عشق تبرا نمیتواند کرد | صبوری از رخ زیبا نمیتواند کرد | |
| غم از درون دل من برون نمیآید | که ترک مسکن و ماوی نمیتواند کرد | |
| بروی خوب مرا دیده روشنست ولی | به هیچ وجه مهیا نمیتواند کرد | |
| برفت دوش خیالش ز چشم من چه کند | مقام بر لب دریا نمیتواند کرد | |
| به صبر کام توان یافتن ولیک چه سود | چو صبر در دل ما جا نمیتواند کرد | |
| عبید گه گهی از بهر مصلحت میگفت | که توبه میکند اما نمیتواند کرد |