عبید زاکانی (غزلیات)/حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست) از عبید زاکانی |
' |
| حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست | وز روزگار بهره بجز از ملال نیست | |
| نقش سه شش طلب مکن از کعبتین دهر | کین نقش پنج روزه برون از خیال نیست | |
| چون منصب بزرگی و چون جاه و ملک و مال | بی وصمت تزلزل و عیب و زوال نیست | |
| خوش خاطری که منصب و جاه آرزو نکرد | خرم دلی که در طلب ملک و مال نیست | |
| از خوان ممسکان مطلب توشهی حیات | کان لقه پیش اهل طریقت حلال نیست | |
| در وضع روزگار نظر کن به چشم عقل | احوال کس مپرس که جای سال نیست | |
| چون زلف تابدادهی خوبان در این دیار | هرجا که سرکشی است بجز پایمال نیست | |
| در موج فتنهای که خلایق فتادهاند | فریاد رس بجز کرم ذوالجلال نیست | |
| از غم چنان برست دل ما که بعد از این | در وی به هیچ وجه طرب را مجال نیست | |
| جانم فدای خاطر صاحب دلی که گفت: | «شیراز جای مردم صاحب کمال نیست» | |
| درویشی و غریبی و زحمت ز حد گذشت | زین بیش ای عبید مرا احتمال نیست |