صائب تبریزی (غزلیات)/یک بار بی خبر به شبستان من درآ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (یک بار بی خبر به شبستان من درآ) از صائب تبریزی |
' |
| یک بار بی خبر به شبستان من درآ | چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ | |
| از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم | از در گشادهروی چو صبح وطن درآ | |
| مانند شمع، جامهی فانوس شرم را | بیرون در گذار و به این انجمن درآ | |
| دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است | بند قبا گشوده به آغوش من درآ | |
| آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست | ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ |