صائب تبریزی (غزلیات)/گر چه از وعدهی احسان فلک پیر شدیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (گر چه از وعدهی احسان فلک پیر شدیم) از صائب تبریزی |
' |
| گر چه از وعدهی احسان فلک پیر شدیم | نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم | |
| نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی | غنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم | |
| گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلی | اینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم | |
| دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را | شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم | |
| تن ندادیم به آغوش زلیخای هوس | راضی از سلسلهی زلف به زنجیر شدیم | |
| صلح کردیم به یک نفس ز نقاش جهان | محو یک چهره چو آیینهی تصویر شدیم | |
| صائب آن طفل یتیمیم در آغوش جهان | که به دریوزه به صد خانه پی شیر شدیم |