صائب تبریزی (غزلیات)/کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند؟
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند؟) از صائب تبریزی |
' |
| کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند؟ | روبه هر جانب که آرم، سنگبارانم کنند | |
| هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبران | میشوم معمورتر چندان که ویرانم کنند | |
| تازه چون ابرست از تردستیم روی زمین | میشود عالم پریشان، گر پریشانم کنند | |
| بستهام چشم از تماشای زلیخای جهان | چشم آن دارم که با یوسف به زندانم کنند | |
| میفشارم چون صدف دندان غیرت بر جگر | گر به جای آبرو، گوهر به دامانم کنند | |
| گر به دست افتد چو ماه نو، لب نانی مرا | خلق از انگشت اشارت تیربارانم کنند | |
| نور من چون برق صائب پردهسوز افتاده است | نیستم شمعی که پنهان زیر دامانم کنند |