صائب تبریزی (غزلیات)/چون صراحی رخت در میخانه میباید کشید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (چون صراحی رخت در میخانه میباید کشید) از صائب تبریزی |
' |
| چون صراحی رخت در میخانه میباید کشید | این که گردن میکشی، پیمانه میباید کشید | |
| کم نهای از لاله، صاف و درد این میخانه را | با لب خندان به یک پیمانه میباید کشید | |
| پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک | رخت خود بیرون ازین ویرانه میباید کشید | |
| حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی | تا نفس چون مورداری، دانه میباید کشید | |
| عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت | ناز مهمان را ز صاحب خانه میباید کشید | |
| نیست آسایش درین عالم، که بهر خواب تلخ | منت شیرینی افسانه میباید کشید | |
| مدتی بار دل مردم شدی صائب، بس است | پا به دامن بعد ازین مردانه میباید کشید |