صائب تبریزی (غزلیات)/چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم) از صائب تبریزی |
' |
| چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم | ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم | |
| یک بار نجست از دل ما ناوک آهی | از بار گنه همچو کمان گر چه خمیدیم | |
| چون شمع درین انجمن از راستی خویش | غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم | |
| افسوس که با دیدهی بیدار چو سوزن | خار از قدم آبله پایی نکشیدیم | |
| از آب روان ماند به جا سبزه و گلها | ما حاصل ازین عمر سبکسیر ندیدیم | |
| بیرون ننهادیم ز سر منزل خود پای | چندان که درین دایره چون چشم بریدیم | |
| هر چند چو گل گوش فکندیم درین باغ | حرفی که برد راه به جایی، نشنیدیم | |
| صائب به مقامی نرسیدیم ز پستی | از خاک چو نی گر چه کمربسته دمیدیم |