صائب تبریزی (غزلیات)/پیرانهسر همای سعادت به من رسید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (پیرانهسر همای سعادت به من رسید) از صائب تبریزی |
' |
| پیرانهسر همای سعادت به من رسید | وقت زوال، سایهی دولت به من رسید | |
| پیمانهام ز رعشهی پیری به خاک ریخت | بعد از هزار دور که نوبت به من رسید | |
| بیآسیا ز دانه چه لذت برد کسی؟ | دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید | |
| شد مهربان سپهر به من آخر حیات | در وقت صبح، خواب فراغت به من رسید | |
| صافی که بود قسمت یاران رفته شد | درد شرابخانهی قسمت به من رسید | |
| مجنون غبار دامن صحرای غیب بود | روزی که درد و داغ محبت به من رسید | |
| این خوشههای گوهر سیراب، همچو تاک | صائب ز فیض اشک ندامت به من رسید |