صائب تبریزی (غزلیات)/شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس) از صائب تبریزی |
' |
| شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس | میشوی دیوانه، از دامان آن صحرا مپرس | |
| نقش حیران را خبر از حالت نقاش نیست | معنی پوشیده را از صورت دیبا مپرس | |
| عاشقان دورگرد آیینهدار حیرتند | شبنم افتاده را از عالم بالا مپرس | |
| حلقهی بیرون در از خانه باشد بیخبر | حال جان خسته را از چشم خونپالا مپرس | |
| برنمیآید صدا از شیشه چون شد توتیا | سرگذشت سنگ طفلان از من شیدا مپرس | |
| چون شرر انجام ما در نقطهی آغاز بود | دیگر از آغاز و از انجام کار ما مپرس | |
| گل چه میداند که سیر نکهت او تا کجاست | عاشقان را از سرانجام دل شیدا مپرس | |
| پشت و روی نامهی ما، هر دو یک مضمون بود | روز ما را دیدی، از شبهای تار ما مپرس | |
| نشاهی می میدهد صائب حدیث تلخ ما | گر نخواهی بیخبر گردی، خبر از ما مپرس |