صائب تبریزی (غزلیات)/زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است) از صائب تبریزی |
' |
| زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است | زان سیب ذقن قسمت ما دست بریده است | |
| ما را ز شب وصل چه حاصل،که تو از ناز | تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است | |
| چون خضر، شود سبز به هر جا که نهد پای | هر سوختهجانی که عقیق تو مکیده است | |
| ما در چه شماریم، که خورشید جهانتاب | گردن به تماشای تو از صبح کشیده است | |
| شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن | این قطرهی خون از سر تیغ که چکیده است؟ | |
| عمری است خبر از دل و دلدار ندارم | با شیشه پریزاد من از دست پریده است | |
| صائب چه کنی پای طلب آبله فرسود؟ | هر کس به مقامی که رسیده است، رسیده است |