صائب تبریزی (غزلیات)/تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت) از صائب تبریزی |
' |
| تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت | تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت | |
| تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود | از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت | |
| داغهای ناامیدی یادگار از خود گذاشت | خردهی عمرم که چون نقد شرار از دست رفت | |
| تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس | دست تا ابر دست سودم، نوبهار از دست رفت | |
| پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم | خویش را نشناختم، آیینهدار از دست رفت | |
| عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار | تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت | |
| عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران | تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟ |