صائب تبریزی (غزلیات)/بیخود ز نوای دل دیوانهی خویشم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (بیخود ز نوای دل دیوانهی خویشم) از صائب تبریزی |
' |
| بیخود ز نوای دل دیوانهی خویشم | ساقی و می و مطرب و میخانهی خویشم | |
| زان روز که گردیدهام از خانه بدوشان | هر جا که روم معتکف خانهی خویشم | |
| بیداغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس | از بال و پر خویش، پریخانهی خویشم | |
| یک ذره دلم سختم از اسلام نشد نرم | در کعبه همان ساکن بتخانهی خویشم | |
| دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب | ویران شدهی همت مردانهی خویشم | |
| آن زاهد خشکم که در ایام بهاران | در زیر گل از سبحهی صد دانهی خویشم | |
| صائب شدهام بس که گرانبار علایق | بیرون نبرد بیخودی از خانهی خویشم |