صائب تبریزی (غزلیات)/بده می که بر قلب گردون زنیم!
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (بده می که بر قلب گردون زنیم!) از صائب تبریزی |
' |
| بده می که بر قلب گردون زنیم! | ازین شیشه چون رنگ بیرون زنیم | |
| سرانجام چون خشت بالین بود | به خم تکیه همچون فلاطون زنیم | |
| برآییم از کوچه بند رسوم | دم در بیابان چو مجنون زنیم | |
| برآریم از بحر سر چون حباب | ازین تنگنا خیمه بیرون زنیم | |
| به این قد خم گشته، چوگان صفت | سرپای بر گوی گردون زنیم | |
| عرق رنگ نگذاشت بر روی ما | به قلب قدحهای گلگون زنیم | |
| به دشمن شبیخون زدن عاجزی است | گل صبح بر قلب گردون زنیم | |
| نیفتیم چون سایه دنبال خضر | به لبهای میگون شبیخون زنیم | |
| دل ما شود صائب آن روز باز | که چون سیل، گلگشت هامون زنیم |