صائب تبریزی (غزلیات)/از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (از زمین اوج گرفته است غباری که مراست) از صائب تبریزی |
' |
| از زمین اوج گرفته است غباری که مراست | ایمن از سیلی موج است کناری که مراست | |
| چشم پوشیدهام از هر چه درین عالم هست | چه کند سیل حوادث به حصاری که مراست؟ | |
| کار زنگار کند با دل چون آینهام | گر چه هست از دگران، نقش و نگاری که مراست | |
| جان غربت زده را زود به پابوس وطن | میرساند نفس برق سواری که مراست | |
| نیست از خاک گرانسنگ به دل قارون را | بر دل از رهگذر جسم غباری که مراست | |
| میکنم خوش دل خود را به تمنای وصال | سایهی مرغ هوایی است شکاری که مراست | |
| نیست در عالم ایجاد، فضایی صائب | که نفس راست کند مشت غباری که مراست |