شبستری (گلشنراز)/بنه آیینهای اندر برابر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | شبستری (گلشنراز) (بنه آیینهای اندر برابر) از شبستری |
' |
| بنه آیینهای اندر برابر | در او بنگر ببین آن شخص دیگر | |
| یکی ره باز بین تا چیست آن عکس | نه این است و نه آن پس کیست آن عکس | |
| چو من هستم به ذات خود معین | ندانم تا چه باشد سایهی من | |
| عدم با هستی آخر چون شود ضم | نباشد نور و ظلمت هر دو با هم | |
| چو ماضی نیست مستقبل مه و سال | چه باشد غیر از آن یک نقطهی حال | |
| یکی نقطه است وهمی گشته ساری | تو آن را نام کرده نهر جاری | |
| جز از من اندر این صحرا دگر کیست | بگو با من که تا صوت و صدا چیست | |
| عرض فانی است جوهر زو مرکب | بگو کی بود یا خود کو مرکب | |
| ز طول و عرض و از عمق است اجسام | وجودی چون پدید آمد ز اعدام | |
| از این جنس است اصل جمله عالم | چو دانستی بیار ایمان و فالزم | |
| جز از حق نیست دیگر هستی الحق | هوالحق گو و گر خواهی انا الحق | |
| نمود وهمی از هستی جدا کن | نه ای بیگانه خود را آشنا کن |