سیف فرغانی (قصاید و قطعات)/در شب زلف تو قمر دیدن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (قصاید و قطعات) (در شب زلف تو قمر دیدن) از سیف فرغانی |
' |
| در شب زلف تو قمر دیدن | خوش بود خاصه هر سحر دیدن | |
| تا به کی همچو سایهی خانه | آفتاب از شکاف در دیدن | |
| پرده بردار از آن رخ پر نور | که ملولم ز ماه و خور دیدن | |
| گر چه کس را نمیشود حاصل | لذت شکر از شکر دیدن | |
| هست دشوار دیدن تو چنان | که ز خود مشکل است سر دیدن | |
| روی منما به هر ضعیف دلی | گر چه ناید ز بیبصر دیدن | |
| که چو سیماب مضطرب گردد | دل مسکین ز روی زر دیدن | |
| میوهای ده ز باغ وصل مرا | که دلم خون شد از زهر دیدن | |
| آشنای تو را سزد زین باغ | همچو بیگانگان شجر دیدن | |
| طالب ریت مثر شد | چون کلیمالله از اثر دیدن | |
| گر چه صبرم گرفته است کمی | شوقم افزون شود به هر دیدن | |
| زخم چوگان شوق میباید | بر دل از بهر ره نور دیدن | |
| گرد میدان عشق مینتوان | به سر خود چو گوی گردیدن | |
| ای دل، ای دل تو را همه چیزی | شد میسر ازو مگر دیدن | |
| به فروغ چراغ عشق توان | هر دو عالم به یک نظر دیدن | |
| جان معنی و معنی جان را | در پس پردهی صور دیدن | |
| اوست پیش و پس همه چیزی | چون غلط میکنی تو در دیدن؟ | |
| علم رسمیت منع کرد از عشق | به صدف ماندی از گهر دیدن | |
| مرد این ره نظر به خود نکند | از عجایب درین سفر دیدن | |
| گر سر این رهت بود شرط است | پای طاوس را چو پر دیدن | |
| نزد ما از خواص این ره هست | در یکی گام صد خطر دیدن | |
| چند خود را خلاف باید کرد | در مقامات خیر و شر دیدن | |
| تا دل و دیده اتفاق کنند | روی او را به یکدگر دیدن |