سیف فرغانی (قصاید و قطعات)/بیا بلبل که وقت گفتن تست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (قصاید و قطعات) (بیا بلبل که وقت گفتن تست) از سیف فرغانی |
' |
| بیا بلبل که وقت گفتن تست | چو گل دیدی، گه آشفتن تست | |
| به عشق روی گل قولی همی گوی | کزین پس راستی در گفتن تست | |
| مرا بلبل به صد دستان قدسی | جوابی داد کاین صنعت فن تست | |
| من اندر وصف گل درها بسفتم | کنون هنگام گوهر سفتن تست | |
| به وصف حسن جانان چند بیتی | بگو آخر نه وقت خفتن تست | |
| حدیث شاعران مغشوش و حشوست | چنین ابریز پاک از معدن تست | |
| الا ای غنچهی در پوست مانده | بهار آمد گه اشکفتن تست | |
| گل انداما! از آن روی از تو دورم | که چندین خار در پیرامن تست | |
| تویی غازی که صد چون من مسلمان | شهید غمزهی مردافگن تست | |
| من آن یعقوب گریانم ز هجرت | که نور چشمم از پیراهن تست | |
| مه ارچه دانهها دارد ز انجم | ولیکن خوشه چین خرمن تست | |
| تو ای عاشق مصیبت دار شوقی | نداری صبر و شعرت شیون تست | |
| چو شمع اشکی همی ریز، و همی سوز | چراغی، آب چشمت روغن تست | |
| ولی تا زندهای جانت بکاهد | حیوة جان تو در مردن تست | |
| چه بندی در به روی آفتابی | که هر روزش نظر در روزن تست | |
| چه باشی چون زمین ای آسمانی! | درین پستی، که بالا مسکن تست | |
| چو در گلزار عشقت ره ندادند | تو خاشاکی و دنیا گلخن تست | |
| درین ره گر ملک بینی، پری وار | نهان شو زو که شیطان رهزن تست | |
| چو انسان میتوان سوگند خوردن | به یزدان کن ملک اهریمن تست | |
| چنین تا باریابی بر در دوست | درین ره هر چه بینی دشمن تست | |
| بزن شمشیر غیرت زان میندیش | که همتهای مردان جوشن تست | |
| نکو رو یوسفی داری تو در چاه | تو را ظن آنکه جانی در تن تست | |
| کمند رستمی اندر چه انداز | خلاصش کن که در وی بیژن تست | |
| تو در خوف از خودی، از خود چو رستی | از آن پس کام شیران مامن تست | |
| سر اندر دام این عالم میاور | وگرنه خون تو در گردن تست | |
| دل کس زین سخن قوت نگیرد | که یاد آورد طبع کودن تست | |
| ز دشمن مملکت ایمن نگردد | به شمشیری که از نرم آهن تست |