سیف فرغانی (قصاید و قطعات)/برون زین جهان یک جهانی خوش است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (قصاید و قطعات) (برون زین جهان یک جهانی خوش است) از سیف فرغانی |
' |
| برون زین جهان یک جهانی خوش است | که این خار و آن گلستانی خوش است | |
| درین خار گل نی و ما اندرو | چو بلبل که در بوستانی خوش است | |
| سوی کوی جانان و جانهای پاک | اگر میروی کاروانی خوش است | |
| تو در شهر تن ماندهای تنگ دل | ز دروازه بیرون جهانی خوش است | |
| ز خودبگذری، بی خودی دولتیست | مکان طی کنی، لا مکانی خوش است | |
| همایان ارواح عشاق را | برون زین قفس آشیانی خوش است | |
| تو چون گوشت بر استخوانی درو | که این بقعه را آب و نانی خوش است | |
| ز چربی دنیا بشو دست آز | سگ است آن که با استخوانی خوش است | |
| اگرچه تو هستی درین خاکدان | چو ماهی که در آبدانی خوش است، | |
| کم از کژدم کور و مار کری | گرت عیش در خاکدانی خوش است | |
| مگو اندرین خیمهی بیستون | که در خرگهی ترکمانی خوش است | |
| هم از نیش زنبور شد تلخ کام | گر از شهد کس را دهانی خوش است | |
| به عمری که مرگ است اندر قفاش | نگویم که وقت فلانی خوش است | |
| توان گفت، اگر بهر آویختن | دل دزد بر نردبانی خوش است | |
| برو رخت در خانهی فقر نه | که این خانه دار الامانی خوش است | |
| که مرد مجرد بود بر زمین | چو عیسی که بر آسمانی خوش است | |
| به هر صورتی دل مده زینهار | مگو مرمرا دلستانی خوش است | |
| به خوش صورتان دل سپردن خطاست | دل آنجا گرو کن که جانی خوش است | |
| الهی تو از شوق خود سیف را | دلی خوش بده کش زبانی خوش است |