سیف فرغانی (قصاید و قطعات)/ایا نگار صدف سینهی گهر دندان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (قصاید و قطعات) (ایا نگار صدف سینهی گهر دندان) از سیف فرغانی |
' |
| ایا نگار صدف سینهی گهر دندان | عقیق را زده لعل تو سنگ بر دندان | |
| نهفتهدار رخ خویش را ز هر دیده | نگاهدار لب خویش را ز هر دندان | |
| ز سعی و بخت نه دور است اگر شود نزدیک | لب تو با دهنم چون به یکدگر دندان | |
| چو تو به خنده در آیی و عاشقان گریند | ایا نشانده ز در در عقیق تر دندان، | |
| لبان لعل تو بر دارد از گهر پرده | دهان تنگ تو بنماید از شکر دندان | |
| اگر تو برق درافشان ندیدهای هرگز | بگیر آینه میخند و مینگر دندان | |
| ز تنگی دهنت هیچ چیز ممکن نیست | که از لب تو به کامی رسد مگر دندان | |
| چو خضر چشمهی حیوان شدهست مورد او | چو از دهان تو کردهست آبخور دندان | |
| همی خورد جگرم را چو گوشت تا افتاد | غم تو در دل من همچو کرم در دندان | |
| شدم ز عشق تو سگ جان و شیر دل که مرا | غمت چو گربه فرو برد در جگر دندان | |
| به جای خون دهنم پر عسل شود گر من | فرو برم به لب تو چو نیشکر دندان | |
| ز خوان لطف تو از بهر استخوانی دل | سگی است دوخته بر آستان در دندان | |
| دلم که منفعت او به جان خلق رسد | درو نهاد غمت از پی ضرر دندان | |
| چو آفتاب رخ تو به دلبری بشود | ورا ستاره نهد گرد لب قمر دندان | |
| چو سنگ پای تو بوسم به روی شسته ز اشک | گرم چو شانه برآید ز فرق سر دندان | |
| دهانت دیدم و بر عقد در زدم خنده | که هست درج دهان تو را گهر دندان | |
| بسان صبح که ناگاه بر جهان خندد | لب افق چو بدید از شعاع خور دندان | |
| ز سوز عشق تو لب چون چراغ میسوزد | مرا کز آتش آه است چون شرر دندان | |
| به مرگ تن شود از خدمت تو بنده جدا | به کلبتین رود از جای خود بدر دندان | |
| ز ذوق عالم عشق است بیاثر عاقل | ز چاشنی طعام است بیخبر دندان | |
| به شعر نظم معانی وصفت آسان نیست | چو نقش کردن نقاش در صور دندان ... |