سیف فرغانی (غزلها)/هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد) از سیف فرغانی |
' |
| هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد | مرد باقی نشود تا به فنایی نرسد | |
| تو به خود رفتی، از آن کار به جایی نرسید | هر که از خود نرود هیچ به جایی نرسد | |
| در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز | جز گهر از سر هر سنگ به پایی نرسد | |
| عاشق از دلبر بیلطف نیابد کامی | بلبل از گلشن بی گل به نوایی نرسد | |
| سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز | بی عمل مرد به مزدی و جزایی نرسد | |
| سعی بی عشق تو را فایده ندهد که کسی | به مقامات عنایت به عنایی نرسد | |
| هر که را هست مقام از حرم عشق برون | گر چه در کعبه نشیند به صفایی نرسد | |
| تندرستی که ندانست نجات اندر عشق | اینت بیمار که هرگز به شفایی نرسد | |
| دلبرا چند خوهم دولت وصلت به دعا | خود مرا دست طلب جز به دعایی نرسد | |
| خوان نهادهست و گشاده در و بی خون جگر | لقمهای از تو توانگر به گدایی نرسد | |
| ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب | شاه بخشنده و مسکین به عطایی نرسد | |
| سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل | میپسندی که بمیرد به دوایی نرسد؟! |